دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی / بخش دوم و پایانی
در بخش نخست آمد که درنتیجة یأس و شکست بعد از ۲۸ مرداد، درونمایه تازه شعر، مرگ و نومیدی شد و اندیشیدن شاعران به مرگ و حتی ستایش آن. در کنارش مضمون دیگری رشد کرد و آن پناه بردن به افیون و مستی و گریز از هشیاری و مبارزه است. در آن جوّ یأس و مرگ، پناه بردن به حشیش و هروئین رواج یافت و بسیاری از شاعران در غبار گم شدند. اینک ادامه سخن:
***
شعر این دوره از لحاظ ثبت تجارب روحی و شخصی و فردی هنرمندان، دارای کمال اهمیت است. در شعر این دوره لحظههایی به دقت ثبت میشود که در دوره قبل چنین نبود، و طبعاً مقداری شعر فلسفی سروده میشود و در اشعار برخی شاعران، نوعی تأملات وجودی دیده میشود. نوعی اگزیستانسیالیسم بهطور خام درنتیجة نشر تفکر سارتر و کامو و دیگر متفکران اگزیستانسیالیست فرانسوی در جامعه ادبی ما به وجود میآید که شعر آن روزگار را تحت تأثیر قرار میدهد.
تحول زبانی
خصایص تکنیکی: اولین مسألهای که از لحاظ تکنیکی در شعر این دوره دارای کمال اهمیت است، تحول زبان شعر فارسی است. زبانی که ادبیات کلاسیک از آن برخوردار بود، جایش را به زبان ادبیات عصر مشروطه داد و ادبیات عصر مشروطه زبانش را به زبان محدود، ولی شسته و رفتة رمانتیکها داد و رمانتیکها در این دوره، اندکاندک زبان را سنجیدهتر کردند و آن را به نسل شعرای دیگری سپردند که قلمرو محدود تجارب رمانتیکها را قبول نداشتند.
توللی در مقدمة «رها» وقتی که مانیفست شعر خودش و اقمارش را، که در حقیقت رمانتیکهای آن دوره هستند، مطرح میکند، به هنگام بازرسی مسأله زبان شعر، میگوید شعر کلاسیک از لحاظ زبان، زبان بسته، مرده و محدودی داشت که یک مشت کلمات و عبارات کلیشهای از نسلی به نسلی منتقل میشد و مثلا کلماتی مثل «نوز» و «هگرز» و ... در ادبیات کلاسیک هست که شعرای متلهج به لهجه آن دوره (یعنی امثال بهار و غیره) آن را تکرار میکردند... این زبان، زبان مردهای است که دیگر بار عاطفی ندارد.
ما باید برویم در میان کلمات زبان فارسی بگردیم، کلماتی قشنگ مثل «سبک گریز» و «گریزآهنگ» و «شفق پیوند» و این طور ترکیبات را یا خودمان بسازیم یا اینکه آنچه را در خمسه نظامی گنجوی یا دیوان حافظ هست، استخراج کنیم... بعد مقداری کلمات محدود را که از بافتش بیرون آورده، پیشنهاد میکند تا شاعر امروز آنها را به کار ببرد و دنبال ترکیبات خوشآهنگی از آن نوع بگردد.
این مانیفست توللی و اقمار او در دوره پیش از کودتای ۲۸ مرداد است که در حقیقت عده زیادی از شعرا (اکثریت آنها، جز نیما و چندتای دیگر) همگی فریفتة این تئوری شده بودند و تئوری آنها این بود که ما باید در جستجوی زبانی باشیم که کلمات آن را قبلاً بسنجیم و بپسندیم، آنگاه آنها را بهکار بریم. در صورتی که نیما عملاً نشان داده بود که یک کلمه در شعر، هیچ رجحانی بر کلمة دیگر ندارد، بلکه این نیاز روحی شاعر و «قدرت احضار کلماتِ» شاعر است که میتواند ناهنجارترین کلمات را در جای خودش قرار دهد و این ضعف شاعر است که زیباترین کلمه را به شکل بدی بهکار ببرد. به هر حال، شعرای این دوره (آنها که در مرکز شعر این دوره هستند)، آن تئوری و مانیفستی را که توللی و اقمار او تعقیب میکردند، قبول ندارند و آن را رد میکنند.
زبان شعر این دوره، از لحاظ واژگان و از لحاظ احضار کلمات، بسیار بسیار متنوع است و آن محدودیت تئوری رمانتیکها را پس میزند و شعر این دوره عملاً آن را قبول ندارد. مانیفستی که به مقابله با مانیفست توللی برخاسته، شعر شاملوست. شاملو خود در شعری که در اوایل این دوره سروده است، میگوید:
این بحث خشک «معنی الفاظ خاص» نیز/ در کار شعر نیست،/ اگر شعر زندگی است.
بنابراین تئوری و تفکر شعرای رمانتیک رد میشود و در شعر این دوره، از یک سو نوعی باستان گراییِ شعری در زبان اخوان ثالث و نوعی گسترش تجارب زبانی در شعرهای شاملو و ـ در آغاز دورة بعد ـ در اشعار فروغ میبینیم. به هر حال، زبان شعر این دوره با زبان شعر دورة قبل کاملاً متفاوت است.
اما عوامل فرهنگی که در شعر این دوره تأثیر کرد: علاوه بر نشر مجلههای ادبی مثل سخن و صدف و مجلات متعدد دیگر و دفترهای شعری که منتشر شد، چند نفر از شعرای اروپایی که دارای اهمیت هستند، بر شعر این دوره اثر گذاشتند؛ ازجمله الیوت شاعر معروف آمریکایی ـ انگلیسی قرن بیستم. با اینکه معرفی نسبتاً کامل الیوت در دوره بعد شروع میشود، اما هستههای آغازین تأثیر فرهنگی ترجمة شعرهای الیوت و چند تن دیگر، به شعرای ما یک نوع راه و رسمهایی را نشان داد. حتی بعضی از شعرای این دوره با صرف شنیدن یک شعر از یک شاعر خارجی، تحت تأثیر قرار گرفتند و آنجا که اخوان ثالث میگوید: «... زند بر ساغر مکنیس یا نیما »، تحت تأثیر ترجمة حسین رازی از شعر مکنیس است که در مجلة جُنگ هنر و ادب ترجمه و معرفی شده بود. به هر حال، شعر انگلیسی و فرانسوی (و کمتر شعر آلمانی و خیلی کمتر شعر روسی) جوّ مطالعات شعری شعرا را عوض کرد و الیوت بیشترین تأثیر را بر شعر این دوره داشت.
در این دوره مانیفست شعرای اروپایی، بیش و کم، منتشر شد و نظریات آنها راجع به حقیقت شعر، شعر را از آن حالت شعاری بیرون آورد و اندک اندک به طرف شعر ناب حرکت کرد. اینها همه درنتیجة تلقی درستی است که شاعران جوان این دوره از ترجمة شعرهای شاعران اروپایی داشتند.
آشکارترین تأثیر الیوت بر شعر نسل جوان این سالها، این بود که به آنها یاد داد که میتوان ضمن عمیق شدن در مفاهیم اجتماعی و گریز از احساسات سطحی، از نوعی اسطوره در شعر استفاده کرد و از صراحت پرهیز داشت و زبان شعر را میتوان تا حد زیادی به زبان زندة مردم نزدیک کرد.
بیشترین بهره را در این زمینه، شاید فروغ گرفته باشد. البته در همین سالها ترجمة شعرهای بودلر، رمبو، الوار و آراگون هم نشر یافت و تأثیر خاص خود را به جای گذاشت.
از حدود ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۹ (اوجگیری مبارزه مسلحانه)
چهرههای این دوره عبارتند از: فروغ فرخزاد (اما نه آن فروغ دورة قبل)، منوچهر آتشی، سهراب سپهری، م.آزاد، شاملو، اخوان ثالث، زُهری، مشیری، مفتون امینی. باید توجه داشت که شکفتگی این شعرا در این دوره است نه شروع شاعریشان. صداهایی که به گوش میرسد، دیگر صدای رمانتیکها نیست. شاید سه جور صدا وجود داشته باشد؛ یکی صدای فروغ است: «در خیابانهای سرد شب/ جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست».
فروغ مرکز شعر این دوره است. در کنار آن، یک نوع طبیعتگرایی در شعر این دوره میبینیم که از لحاظ مضامین اجتماعی چندان غنی نیست، ولی به هر حال نوعی گرایش به طبیعت دارد ـ البته نه طبیعت مأنوس رمانتیکها، بلکه آن نوع طبیعت وحشی که در شعر منوچهر آتشی گاه دیده میشود: «اسب سفید وحشی/ بر آخور ایستاده گرانسر» و دیگر، صدای صوفیانة سهراب سپهری است: «آب را گل نکنیم/ در فرودست انگار/ کفتری میخورد آب». اینها صداهای تازهای است. صدای رمانتیکها دارد گم میشود، اما صدای سمبولیستهای اجتماعی باقی است.
مضامین این دوره، در حقیقت، استمرار همان تمهای دورة قبلی است به ضمیمة اینکه آن حالت گسستن از علایق سنتی رواج بیشتری پیدا میکند و منطقیتر میشود. در دورة قبل، در نتیجة یک شکست آشکار تاریخی، نوعی گسیختگی عاطفی و حالتی خشمگینانه وجود داشت؛ اما در این دوره به جای آن «گسستگی»، در فروغ، «تزلزلی» وجود دارد که نتیجة همان گسستن از علایق سنتی است. فروغ انسانی است که احساس سقوط میکند: «در شب کوچک من، دلهرة ویرانی است...»
این، نمونة گسیختگی روشنفکر آن دوره است. آن سرخوردگی عاطفی دیگر نیست، بلکه سرخوردگی فلسفی انسانی است که از لحاظ تجربة حیاتی، سرش به سنگ خورده است؛ به سنگ تجربههای عینی و ذهنی بیشتری. فروغ نمایشگر روشنفکر پیشرو طراز اول ادبیات چهل ـ پنجاه سال اخیر ایران است؛ با همة خصلتهایی که یک روشنفکر دارد، با همة نقاط مثبت و منفی. همه چیز در شعر فروغ لرزان است. او هیچوقت نمیگوید مضطربم، او «اضطراب» را نشان میدهد.
این اضطراب را در وصفهای شعر او میتوان احساس کرد که پیوسته از «رشتة سست طناب رخت» و «حجم سفید لیز» و «سایة مغشوش» و «طرح سرگردانِ» پرواز کبوترها و «بوتههای سرگردان» و «دستهای مشوش، مضطرب، ترسان» و «کوچههای گیج» و «عطر گذران» و «جریانهای مغشوشِ» آب روان و «شادیهای مهجور» و «سایة بیاعتبار عشق» و «سایة فرّار خوشبختی» سخن میگوید.
تقریباً دیوان «تولدی دیگر» و دفتر بعدیاش، «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»، بیش و کم، رسالت چنین پیامبری است.یکی از درونمایههای جالبی که در این دوره وجود دارد، ظهور نوعی عرفان است که هیچ ارتباطی با تصوف سنتی و سلفی ما ندارد، بلکه کم و بیش تحت تأثیر تصوف بودایی و تصوف شرق دور (چین و ژاپن) است.
نمونه کامل این گرایش سهراب سپهری است و در کنار او بعضی تجربههای هوشنگ ایرانی در دورة قبل قابل ملاحظه است. شعر سپهری از نوعی عرفان غیرایرانی و غیراسلامی مایه میگیرد. به هر حال، پناه بردن به نوعی تصوف وجود دارد، اما نه آن تصوف سنتی، بلکه تصوفی که از خود شاعر میجوشد و ریشههایش بیشتر در شرق دور و هند است...
در عرصة سیاست و اجتماع، بورژوازی ملی در ۲۸ مرداد [۱۳۳۲] جای خود را به بورژوازی وابسته بخشید و این دوره، دورة رشد و ریشه دوانیدن بورژوازی وابسته است. از سوی دیگر، طبقة متوسط جدید با تمام تنوع ایدئولوژیک و با تمام قشرهای رنگارنگش، در حال گسترش است و «حق النفت» زمینه را برای بسیاری مسائل فکری و فرهنگی آماده میکند.
از لحاظ اجتماعی در این دوره برخورد تند عاطفیای که نسل قبل با مسائل داشت، کمرنگ میشود و شاعران در مسائل اجتماعی بیشتر خیره میشوند، تأمل میکنند، بیشتر فکر میکنند و در حقیقت سعی میکنند که راهحلهای عاقلانهای برای مشکلات پیدا کنند.
این نسل شروع میکند به اینکه چه باید کرد؟ آن یأس کذایی یا آن امیدواری عجیب و غریب کمرنگ میشود؛ ولی سنتز آنها تبدیل به یک تفکر عمیق اجتماعی همراه با نوعی نگرش انتقادی و گاه طنز میشود. شعرای این دوره بیشتر فکر میکنند. نوعی نقد اجتماعی، زمینة اصلی شعر این دوره را تشکیل میدهد که بیشتر در اشعار فروغ و شاملو و دیگران نمونههایش نمایان است. آن هیجانهای سطحی، جای خود را به نوعی تفکر عاطفی زلال داده است.
*
زبان شعر این دوره در سیر تکامل خود، خیلی غنیتر شده و به اوج میرسد. خانوادة کلمات آن انس و الفت کلیشهای را که پیش از این داشتند، بیشتر از دست میدهند؛ مثلاً وقتی فروغ میگوید: «من از تبار خونی گلهایم»، «تبار» با «گل» چه نسبتی دارد؟ «تبار» مربوط به نسبتشناسی انسانهاست و گل مربوط به واژگان نباتات. این اصلاً عوض کردن زبان است. اگر هم یک بار «تبار» و «گل» در شعر ناصر خسرو، در کنار یکدیگر نشسته باشند که: «گل تبار و آل دارد همه مهرویان»، این در حد آن روابط مستمر خانوادگی واژهها نیست که به صورت کلیشه درآمده باشد.
به هر حال، زبان نهایت تجاربی را که باید برای گریز از نُرمها و هنجارهای رایج انجام شود، انجام میدهد و بیشترین کوشش را میکند تا از نُرمهای حاکم و رایج بر شعر کلاسیک انحراف حاصل کند و در این مورد گاهی حتی افراط هم میشود...*
عوامل اجتماعی تغییر: نسبت به دوره قبل، رشد و ریشه گرفتن فرهنگ بورژوازی و توسعه قلمرو نفوذ «طبقه متوسط جدید» که از افزایش درآمد نفت و سرمایهگذاریهای خارجی سرچشمه گرفته بود، کاملا محسوس است. حوزه مخاطبان هنر نو در این دوره افزایش چشمگیری داشت و در این رابطه با رشد طبقه متوسط جدید بود که خوانندگان و آفرینندگان این نوع از ادبیات و هنر بودند و طعن و طنزشان متوجه آن چیزهایی بود که دستگاه حاکم به وجود میآورد تا فرهنگ بورژوازی دلال را به نوعی گسترش دهد.
عوامل فرهنگی تغییر: یکی از مهمترین عوامل فرهنگی تغییر در این دوره، ترجمه و نشر اشعار خارجی (اروپایی و حتی شرقی) است. در این دوره شاملو به لورکا توجه بیشتری کرده است و از سوی دیگر، جای پای «شعر مقاومت فرانسه» را هم میتوان در شعر بعضی از گویندگان این دوره دید. الوار و آراگون (از شاعران مقاومت فرانسه) بر شخص شاملو تأثیر گذاشتهاند و این بیشتر در لحن شعرهای عاشقانه اوست؛ حتی عنوان «آیدا در آینه» یادآور «الیزا در آینة» آراگون است. از شعرای فرانسه، سنژون پرس نیز بر شعر این دوره اثر گذاشته و تأثیر او را بر سپهری و بر «دریاییها» میتوان مشاهده کرد.
از ۱۳۴۹ تا بهمن ۱۳۵۷
دوره دیگری که از لحاظ اجتماعی دارای اهمیت است، از ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ (قیام مسلحانه سیاهکل) شروع میشود و تا پایان عصر سلطنت ادامه دارد، دورهای که شعرای جوانتری در آن فعالیت دارند و شکفتگی شعریشان مربوط به این دوره است.
چهرههای این دوره، بعضی ادامه دوره قبل هستند: شاملو، زُهری، کسرایی، خسرو گلسرخی، اسماعیل خویی، نعمت آزرم، میمنت میرصادقی، سعید سلطان پور و بعضی از جوانترها: علی میرفطروس، رضا مقصدی، سعید یوسف و شاعر جوانی که در کتاب شعر جنبش نوین (انتشارات توس، تهران، ۱۳۵۷) نمونههای آثارشان را میبینیم، شاعرانی که بعضی خود در نبرد مسلحانه کشته شدهاند، مانند سعید پایان یا مرضیه احمدی اسکویی.
اینها مبشران مبارزه مسلحانه یا ستایشگران آن هستند. در شعر این شاعران از آن ناامیدی و پذیرفتن، دیگر، خبری نیست و برای آن دوره «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» پایان گرفته است؛ اگرچه فروغ خود نخستین مبشر جنگهای چریکی و مبارزه مسلحانه میتواند به حساب آید وقتی که میگوید:
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن میآید
خانه را روشن میکنند
و میمیرند.
و صدای اسماعیل خویی:
مرگ حقیر برگ
پایان فصلهای شکفتن نیست.
و صداهای دیگر.
زبان و موسیقی و تخیل و فرم شعر، در حقیقت ادامه دورههای قبل است؛ زیرا ظرفیت آنگونه تجربهها، بدون مایه گرفتن از محیطزیست شاعران به پایان رسیده است و اینک هنگام آن رسیده که یک قرن تجربه شعری در خدمت زندگی درآید و درآمده است. عامل اجتماعی این تحول، آغاز مبارزه مسلحانه است و عوامل اقتصادی که مبارزه مسلحانه را تنها راه مبارزه میشناساند. به لحاظ فرهنگی، نشر مقدار دیگری از ترجمه شعر فرنگی و نیز ادبیات زیرزمینی و گروهی، ادبیات به معنی وسیع کلمه، بر شعر این دوره تأثیر گذاشته است.
دورنمایههای تازه شعر این دوره عبارت است از ستایش قهرمانان مبارزه مسلحانه، وصف شکنجهها و زندانها و میدانهای اعدام، درهم کوبیدن همه عوامل یأس و ناامیدی که در دوره قبل بود و انتظار آمدن چیزی که مثل بهار از همه سو میآید. عناصر سازندة تصاویر شعری این دوره بیشتر از دریا، موج، صخره، بیشه، ارغوان، شقایق، ستاره قرمز، توفان و تفنگ مایه میگیرد و از انفجار و در هم شکستن، و بر روی هم، شعر این دوره زندگینامه شقایقهاست و منفجرشدن:
همسایههای ما همه در خاک باغچههاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل میکارند
همسایههای ما همه بر روی حوضهای کاشیشان
سرپوش میگذارند و حوضهای کاشی
بیآنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروت اند
و بچههای کوچه ما کیفهای مدرسهشان را
از بمبهای کوچک پر کردهاند
حیاط خانه ما گیج است.
بر روی هم، مبارزه مسلحانهای که به شکل گسترده و مشخص در سیاهکل آغاز شد و ستیزهای حماسی دیگری را در پی داشت، مفهوم مبارزه و بینش اجتماعی نسل جوان یعنی اکثریت جامعه ما را دگرگون کرد. با این مبارزه مسلحانه، جوّ روحی و طرز تلقی مردم از مبارزه عوض شد و طبعاً شعر نیز از این فضای ارغوانی آمیخته به دود مسلسل، تأثیر پذیرفت...
* ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت. انتشارات سخن)
شما چه نظری دارید؟